تبلیغات
راه ناتمام
راه ناتمام
ما پیروز خواهیم شد

باز دلم هوای شلمچه کرده است

باز از فرسنگها راه بوی عطرخاکریزهایش مستم میکند

باز زوزه جانسوز غروبش در گوشم می پیچد

خدایا چاره ای...

درمانی...

راهی...

خودمان هم میدانیم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ما را به بازی گیرد

که بیابان بسیار است و خاک ریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود

اما آنچه اینچنین عنان مارا درکف دارد ارواح بلندی ست که از مشتی خاک، شلمچه ساخته...

"قربان آن ستونی که در نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را با آرامش حرکت ابر طی می کرد

قربان آن انگشتی که وقتی بر ماشه بوسه می زد تمام کائنات برانگیخته می شد

قربان آن نمازی که در سنگر شروع میشد و در بهشت به اتمام می رسید..."

 

 

دلتنگم

برای همه لحظاتی که هرگز تجربه نکرده ام، دلتنگم

روزهایی که هرگز احساس شان نکردم... اما میشناسم شان... چون مادری که فرزندش را...

 

التماس دعا




طبقه بندی: فرهنگی،
برچسب ها: شلمچه، جنوب، جنگ، دفاع مقدس،
ارسال در تاریخ 22 آبان 89 توسط راه ناتمام
قالب وبلاگ