تبلیغات
راه ناتمام
راه ناتمام
ما پیروز خواهیم شد

بهشت را به بها می دهند نه به بهانه

شهید محمد ابراهیم همت

هیچ وقت ندیدم به کسی بگوید نماز بخوان، یا حرم  یا برو جبهه. برای دین و انقلاب زیاد تبلیغ می کرد، اما نه با حرف ؛ آن کومله را که تو کردستان اسیر کرده بود، به اش نگفته بود توبه کن، عملش باعث توبه ی او شده بود. سر همان قضیه، یکی از همرزم های ابراهیم می گفت: با این که من چند سال از او بزرگتر بودم، ولی اون بزرگوار رو الگوی زندگی و جهاد خودم قرار دادم. می گفت: ابراهیم مصداق این فرمایش اهل بیته که فرمودن:

کونوا دعاة الناس باعمالکم و لا تکونو بالسنتکم

مردم را با عملتان(به دین) دعوت کنید نه با زبانتان...

  


شهید عباس بابایی

یک روز برای درس خواندن رفتم اتاق عباس. دیدم یک نخ وسط اتاق کشیده شده.

-قضیه چیه عباس؟

- ولش کن بیا این طرف تا به درسمان برسیم.

فهمیدم هم اتاقی عباس مشروب خور بوده و عکس زنان عریان را به دیوار نصب می کرده است. عباس هم با او توافق کرده که اتاق را نصف کنند و هیچ کس طرف قسمت دیگری نرود.

هرچند وقت که می رفتم به اتاقشان، می دیدم نخ بالاتر نصب می شد. یک روز آمدم دیدم از نخ خبری نیست.

-عباس! دوباره چه خبر شده؟

خندید.

-رفیقمان با ما یکی شده، به نخ نیازی نیست.

**

آمریکا، دانشکده خلبانی، آسایشگاه دانشجویی

عباس و رفیق یانکی اش؛

حالا مثل خودش شده بود...




طبقه بندی: حکایت عاشقان(سیره شهدا)،
برچسب ها: شهید همت، سیره شهدا، داستانهایی از سیره شهدا، شهید عباس ببایی، انقلاب و تبلیغ،
ارسال در تاریخ 6 فروردین 89 توسط راه ناتمام
قالب وبلاگ