تبلیغات
راه ناتمام
راه ناتمام
بی بی سی دروغگو

"زگریه مردم چشمم نشسته در خون است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است"

رحلت حضرت امام خمینی بر مهدی موعود (عج) و شهدای گرانقدر ، این یاران همیشگی راه حق، و بر همه ی آزادگان عالم تسلیت باد

خمینی(ره) رفت ، اما چه غم! خامنه ای(مدظله) هست...

 




طبقه بندی: سیاسی،
ارسال در تاریخ 14 خرداد 89 توسط راه ناتمام

امام خمینی (ره): "قرآن کریم انسان ساز ست و زن نیز..."

برای به اسارت کشیدن ملتها باید زنان آن ملت را استثمار کرد. این یک قاعده ی اساسی است که سالهاست دشمنان با آگاهی از آن زنان و دختران مسلمان را استثمار کرده و می کنند. ترویج بی حجابی و تشویق زنان به جلوه گری در محافل عمومی تنها یکی از سکانس های این سناریوی خطرناک است.

فمنیسم به نام آزادی و حقوق زن ارزش ها را به ضد ارزش تبدیل کرد. حقوقی که اسلام به زنان عطا کرد، نقض حقوق زن خوانده شد و در این راستا تلاش های بسیاری شد تا زنان مسلمان به الگوهای فمنیستی روی بیاورند... به زنان و دختران مان آموختند که برترین هنرشان آن است که بتوانند بیرون از منزل پا به پای مردان کار کنند. بدون آنکه به او یادآور شوند که خداوند رسالت بزرگ همسرداری و تربیت فرزند را بر دوش او نهاده. تب اشتغال چنان بالا گرفت که زنان و دختران _صرفنظر از نیاز های مادی_ به هر کاری ولو بیگاری در کارخانه ها و شرکت ها و غیره وذالک روی آوردند. از سوی دیگر شبکه های بیشمار ماهواره ای با تبلیغ مصرف گرایی و تشویق زنان به تجمل گرایی بخش اعظم این درآمدها را به جیب خود ریختند! معادله ای که از هر دو سو به نفع غرب بود. نتیجه چنین تفکری چیزی جز بلا تکلیف ماندن نیازهای اساسی خانواده در غیبت زن به عنوان نقطه ی آرامشگری در خانه نبود و نیست. زنان مسلمان در طی کمتر از یک قرن تحت تاثیر تبلیغاتی فمنیستی غرب با سرعت فزاینده تری از هویت وجودی خود و الگوی اسلامی خویش یعنی حضرت زهرا (س) فاصله گرفتند.

فمنیست بلای جان خانواده های مسمان شد. تا جاییکه حتی زنان برای اشتغال بیرون از منزل از تربیت فرزندان خود هم غافل شدند!! در نتیجه نسل ها یکی پس از دیگری فاقد هرگونه تریبت اسلامی پا به عرصه جامعه نهادند.

به زنانمان آموختند که اگر مطیع همسرانشان باشند یعنی برده اند.به زنان القا کردند که اگر در خانه ی همسر به امور منزل بپردازند، یعنی شآن انسانی شان را زیر سوال برده اند.حال آنکه پیامبر مکرم اسلام همان روزهای نخست زندگی امیر المومنین و فاطمه زهرا(سلام الله علیهما) کارها را بین این دو بزرگوار چنین تقسیم کردند که:علی جان! کار بیرون از خانه بر عده توست و کار منزل بر دوش فاطمه...

به زنانمان آموختند که به جای آرامشگری در منزل تنها به آرایشگری و اموری مثل آن بسنده کنند. نگاه ابزاری به زن و جنسیت او نه تنها شخصیت زن را پایمال کرد بلکه او را به وادی پوچی کشاند. نتیجه چنین رفتارهایی از هم گسیختگی های خانواده ها و ترویج هرچه بیشتر فساد در جامعه بود. این نتیجه عمل به تئوری فمنیسم پیرامون زن است.

زنان مسلمان باید بیاموزند که نخستین و اولین وظیفه شان آن است که همسری نیکو مادری خردمند باشند. و سایر وظایف اجتماعی _که در حد خود مورد پسند و تایید اسلام است_ در درجه دوم اهمیت قرار دارد. همانگونه که پیامبر مهربانی ها حضرت محمد مصطفی(ص) فرمودند: "جهاد زن در خوب شوهرداری کردن است."




طبقه بندی: زن، آزادی و حقوق انسانی،
ارسال در تاریخ 13 خرداد 89 توسط راه ناتمام

خداوند کریم می فرماید:

 ای عیسی! همانا که بنده ی من نزد من آمد از غیر آن در که باید از آن درآید. به درستی که او به درگاه من دعا کرد و در دلش شکی بود از تو. پس اگر مرا دعا کند تا آنکه گردنش قطع شود و انگشتانش بریزد، اجابت نمی کنم او را...




طبقه بندی: سیاسی،
ارسال در تاریخ 13 خرداد 89 توسط راه ناتمام

 

امام خامنه ای :

"فلسطین، دیگر نه مسأله‌ئی عربی و حتی نه فقط مسأله‌ای اسلامی، بلكه مهمترین مسأله‌ی حقوق بشری جهان معاصر است."

"این حمله‌ی جنایتبار باید برای همه مدلّل كرده باشد كه صهیونیزم، چهره‌ی جدید و خشن‌تری از فاشیزم است كه این بار از سوی دولتهای مدّعی آزادی و حقوق بشر و بیش از همه دولت ایالات متحده آمریكا، حمایت و كمك میشود."

"كار نمادین و درخشان اعزام كاروان دریائی به غزه، باید در دهها شكل و شیوه‌ی دیگر بارها و بارها تكرار شود. حكومت سفاك صهیونیست و حامیان آن بویژه آمریكا و انگلیس باید قدرتِ شكست‌ناپذیر عزم و بیداریِ وجدان عمومی جهان را در برابر خود ببینند و حسّ كنند."

 




طبقه بندی: سیاسی،
ارسال در تاریخ 11 خرداد 89 توسط راه ناتمام

"تقصیر خود مامان بود! وقتی گفتم دوست دارم با جانباز ازدواج کنم، یک هفته مریض شد . کلی آه و ناله کرد که «تو می خواهی خودت را بدبخت کنی.»دختر اول بودم و نوه بزرگ خانواده . همه ی بزرگترهای فامیل رویم تعصب داشتند. عمه زینب که از تصمیم باخبر شد کارش به قرص و دوا و دکتر اعصاب کشید..."

"(برای صحبت با ایوب به خانه دوستم صفورا رفتم.) رفتم توی اتاق منتظرش ایستادم. ایوب آمد... بسم الله گفت و شروع کرد. دیوار روبه رو را نگاه می کردیم و گاهی گل های قالی را و از اخلاق و رفتارهای هم می پرسیدیم. بحث را عوض کرد: «خانم غیاثوند حرف های امام برای من خیلی سند است.»"

_ برای من هم...

_ شاید روزی برسد که بنیاد به کار من جانباز رسیدگی نکند.حقوق ندهد.دوا ندهد. اصلا مجبور شویم توی چادر زندگی کنیم....

_می دانید برادر بلندی، من به بدتر از این هم فکر کرده ام...

_من عصب دستم قطع شده و گاهی دست بند آهنی می بندم...

کمی مکث کرد و ادامه داد: موج انفجار من را گرفته است. گاهی به شدت عصبی می شوم..."

 

"از سر شب یک بند باران می بارید. مامان بزرگتر ها رو دعوت کره بود تا جلسه خواستگاری رسمی باشد.... مادربزرگم آرام در گوشم گفت: تو که نمی خواهی جواب رد بدهی؟ خوشگل نیست که هست. جوان نیست که هست. انگشتش هم توی راه کمینی جانتان این طور شده. تو دوست داری. دهانش نمی گشت اسم امام را درست بگوید. هیچ کس نمی دانست من قبلا بله م را گفته ام..."

 

"اوایل توی ظرف یک بار مصرف غذا می خوردیم. صدای خوردن قاشق و بشقاب به هم باعث میشد حمله عصبی سراغش بیاید.موج که می گرفتش مردهای خانه و همسایه را خبر میکردم... رعشه می افتاد به بدنش... دستم را می کردم توی دهانش تا زبانش را گاز نگیرد. عضلاتش طوری سفت می شد که حتی مردها هم نمی توانستند انگشتهایش را از هم باز کنند. لرزشش که تمام می شد شل و بیحال روی زمین می افتاد. انگشتهای خونیم را از بین دندان هایش بیرون می آوردم..."

 

" به تلفن های وقت و بی وقتش از سر کار عادت کرده بودم. حال تک تک ما را می پرسید... صدای بی وقت موتورش هم یعنی حالش تنگ شده و حضوری آمده حالمان را بپرسد... توی چارچوب در می ایستاد و لیوان آبی میخورد و می رفت... می گفت «دلم می خواهد تو آب دستم بدهی. از دست تو مزه ی دیگری می دهد...»"

 

"از اموزش و پرورش برای ایوب نامه آمده بود که یا باید برگردی سر شغلت یا بابت این مدت که نیامدی باید  50 هزار تومان خسارت! بدهی!

گفتم: بلاخره چه کار می کنی؟

_ بر می گردم سر همان معلمی. اما نه توی شهر، می رویم روستا

_ تو که حال و روزت را می دانی. هر جایی برویم باید نزدیک بیمارستان باشیم.

ایوب خندید« اگر خدا بخواهد کسی را نگه دارد نگه می دارئ. انقلاب نکردیم که توی شهر بنشینیم. شهر به اندازه کافی معلم دارد.... اثاثیه مان را جمع کردیم. رفتیم قره چمن...»"

 

"از فکر زندگی بدون ایوب مو به تنم سیخ می شد... ایوب چه فکری درباره ی من میکرد؟ فکر می کرد اگر آب شدنش را تحمل کنم، نبودنش هم برایم ساده است؟ چه فکر میکرد که آن روز وسط شوخی هایمان درباره ی مرگ گفت: «حواست باشد بلند بلند گریه نکنی. سر و صدا راه نیندازی. یک وقت وسط گریه و زاری هایت حجابت کنار نرود. حجاب هدی، دخترم. حجاب خواهرهایم. کسی صدای آنهارا نشنود. مواظب باش به اندازه مراسم بگیرید و به اندازه گریه کنید...»"

آنچه خواندید گزیده هایی از کتاب "اینک شوکران" ایوب بلندی به روایت همسر شهید است.

داستان آموزنده و بی نظیر یک زندگی... مصداق زنان فاطمی و مردان علوی...

 توصیه می کنم این کتاب را حتما بخوانید...

 




طبقه بندی: حکایت عاشقان(سیره شهدا)،
برچسب ها: شهید ایوب بلندی، اینک شوکران،
ارسال در تاریخ 10 خرداد 89 توسط راه ناتمام
با شکوه ترین نماز جمعه تاریخ ایران در 14 خرداد به امامت امام خامنه ای مرقد مطهر امام خمینی قدس سره
 جبهه وبلاگی غدیر بار دیگراز شما دوستان قلم به دست و وبلاگنویسان متعهد که بار ها در ایجاد موج های وبلاگی همکاری و همیاری فرموده اید در این موج نیزدعوت بعمل می آورد تا در کنار یکدیگر فضا را با حرکت خدا پسندانه معطر سازید
 جهت شرکت در این حرکت وبلاگی کلیک کنید.


ارسال در تاریخ 9 خرداد 89 توسط راه ناتمام

 شهید محمد ابراهیم همت

ارتفاعات را تازه پس گرفته بودیم. جاده هنوز دست آنها بود. اون جور که پیدا بود می خواستند دوباره پاتک بزنند.

حاجی اومد بالا. گفت: من می خوام امشب اینجا باشم.

قرار بود دو تا از گردان ها عمل کنند. می گفت از همین جا هدایت می کنم. هرچی گفتم حاجی جون بیا برو پایین، از اون جا هم میشه. می گفت: نه.

***

-حاجی بچه ها می گن مساله ای پیش اومده.

با بی میلی بی سیم رو گرفت : با اکبر مساله رو حل کنید.

-نه ، نمیشه خودتون باید باشین.

بو برده بود نقشه است. فهمیده بود بچه ها برای این که بکشندش پایین، این کلک رو سوار کرده اند.

گفت: من پایین بیا نیستم. امشب همین بالا پیش بچه ها می مونم. هر کاری می خواین بکنین.

بی سیم خاموش شد.


 

 از وقتی این ظرف های تفلون را خریده بودیم، چند بار گفته بود یادت نره ! فقط قاشق چوبی بهش بزنی.

دیگر داشت بهم بر می خورد. با دلخوری گفتم: ابراهیم! تو که اینقدر خسیس نبودی.

برای اینکه سوء تفاهم نشه، زود گفت: نه! آدم باید تا اون جا که می تونه همه چیز رو حفظ کنه.باید طوری زندگی کنه که کوچکترین گناهی نکنه.

 


هیچ وقت ندیدم به کسی بگوید نماز بخوان یا حرم برو یا جبهه برو. برای دین و انقلاب زیاد تبلیغ می کرد؛ اما نه با حرف؛ آن کومله را که توی کردستان اسیر کرده بود به ش نگفته بود توبه کن، عملش باعث توبه ی او شده بود . سر همان قضیه، یکی از همرزم های ابراهیم می گفت:ابراهیم مصداق این فرمایش اهل بیته که فرمودن:

«کونوا دعاه الناس باعمالکم و لا تکونو بالسنتکم»

مردم را با عمل خود (به خیر ) دعوت کنید و نه با زبانتان...




طبقه بندی: حکایت عاشقان(سیره شهدا)،
ارسال در تاریخ 9 خرداد 89 توسط راه ناتمام

متن زیر قسمتهایی از سخنان یکی از مسئولان دولتی است به نظرم جالب آمد و به همین خاطر منتشر کردم.

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد!

از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.......

وقتی جای «امام» گذاشتند «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید«امام خامنه‌ای».مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.




طبقه بندی: سیاسی،
ارسال در تاریخ 7 خرداد 89 توسط راه ناتمام

مدعیان دیروز خط امام  و توهین کنندگان امروز به قرآن و اسلام

این هم یک مصداق عینی از نفاق... توهین به قرآن زیر علم اسلام....

شبکه ایران: درست یک روز پس از آنکه میرحسین موسوی، در بیانیه ای پنج تروریست و بمبگذار اعدامی را "مظلومان" نامیده و به اجرای "حکم قرآنی قصاص" برای آنان اعتراض کرد، همسر وی هم با حمله به این نص نصریح قرآن، اعدام تروریست ها را  "خشونت بار" نامید.
زهرا رهنورد در یادداشتی که برای سایت ضد انقلابی جرس ارسال کرده، در اعتراض به اعدام پنج تروریستی که صدها تن از هموطنان را به شهادت رسانده و زخمی کرده اند، تاکید کرده است که "اصلاً چرا اعدام؟ چرا بدترین مجازات در حق انسانها و ملت اعمال شده است؟"
وی با حمایت از  شیرین علم هولی که به جرم بمب گذاری در تهران اعدام شده، این حکم قرآنی را خشونت دانسته و نوشته است: "آیا اعدام زنان و خشونت در حق لطیف ترین بندگان خدا، موجب سرافرازی حاکمیت است یا نشان ضعف و ذلت آن؟ و این درحالی است که به فرموده پیامبر، زن به ریحانه تشبیه می شود: «إنَّ النّساء ریحانة»"

رهنورد که چندی پیش رسما از حکم صریح اسلام درباره دیه انتقاد کرده و آن را "واپسگریانه" خوانده است، در ادامه جمهوری اسلامی را به "سرکوب اقلیتها و جوانان" متهم کرد و مدعی شد که اعدام تروریست ها در جهت تحریک اقلیت ها و تجزیه ملی است.




برچسب ها: منافق، رهنورد، توهین به اسلام، اعدام، موسوی، شیرین علم هولی،
ارسال در تاریخ 7 خرداد 89 توسط راه ناتمام

با سلام به دوستان گرامی

و عرض عذر خواهی به خاطر غیبت طولانی....

باز هم اگه خدا بخواد و شهدا و امام زمان لایق بدونن در خدمتتون هستم با مطالب مفید 



ارسال در تاریخ 7 خرداد 89 توسط راه ناتمام
(تعداد کل صفحات:22) ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

قالب وبلاگ